ماه محرم - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 10:02
خاطرات من و پسرمپسر دارم یه دونه مهربون و خندونهماه محرممحرم99و پسر عزیزتر از جانم
تولد دو سالگی - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 10:02
خاطرات من و پسرمپسر دارم یه دونه مهربون و خندونهتولد دو سالگیعزیزم دو سالگیت مبارک
مشگین شهر - تاریخ: 1401/4/26 ساعت: 2:43
تو این عکس با مامان جون و بابا مجید و آبجی و حنیف رفته بودیم مشگین شهر الان کا این خاطراتو برات مینویسم یک و نیم سال میگذره چنان درگیر زندگی و توبودم وقت نمیکردم + نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 20:19 توسط فرناز  |  Adblock test (Why?)
دندونی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 10:50
بلاخره بعد از کلی انتظار دندونت دراومد پسرم از چند ماه پیش وسایل دندونیتو خریده بودم روز شماری میکردم اوایل هشت ماهگیت اولین دوندونت چون غنچه شکفته شد xa0 گل زیبای زندگی من عزیز دردانه من رویش اولین مرواریدت مبارک xa0 xa0
هشت ماهگی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 10:50
ماهگردهای تو یکی پس از دیگری می آید و من مانده ام حیران از گذر زمان! بزرگ شدی پسرم! آنقدر که در باورم نمیگنجد که تو همان پسر کوچک منی. همان آیهان 50 سانتی من! هشت ماهگی ات هم تمام شد مبارک ات باشد عزیز مادر. xa0
روز کودک - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
این خنده هایی که طعم عسل می دهند و قلب آسمان را آب میکنند آرزو میکنم همیشه در چهره ات باقیxa0xa0بماند.16مهر روز کودک بر همه ی فرشته های زمینی مبارکxa0عزیزم روزت مبارکxa0xa0xa0xa0
اولین غلت زدن - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
این روزها ... گاهی صد بار دست هایxa0آیهان را می گیرم و نگاه می کنم . به ناخن هایش ، بند های انگشتانش و به پوستش نگاه میکنم و می بوسمشان ...xa0 انگار خدا را در مشت های کوچک پسرم پیدا کرده ام . به چشم های
شش ماهگی - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
دلبندم! 6 ماهه شدی،6 ماهه! و حالا چاره ای جز باور کردن ندارم....! که پسر 1 روزه ی دیروز من،امروز180روزه شده 180روز،یعنی نیم سال! آره! نیم ساله شدی قلب من. تو به سرعت در حال رشد هستی و من شگفت زده ی ای
اولین یلدای آیهانم - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
بهشتی تر از هر اناریست لبهای تو
واکسن شش ماهگی آیهان - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
یکم دی ماه روز شنبه صبح ساعت10دوتایی رفتیم مرکز سلامت یاغچیان خانم پاشایی اول قد و وزنتو کنترل کردن بعد واکسن خوراکی و تزریقی زدن . xa0 وزن:9 قد:73
هفت ماهگی - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
بهترینم پسرم گامهای زمان میدود....تند و بی وقفه برای گذشت عجله دارد. دوباره من و دکمه های سیاه که بودن سفیدت را ثبت میکنم و چشمتن خسته از نگرانی تو... هفت... هفت.... تقویم میگوید هفت سی از آمدن ارغو
اولین زمستان - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 18:59
اینم از اولین زمستان بابا برات ادم برفی درست کرده خونه آنا لحظه لحظه عاشقانه دوست دارم مرد کوچیک زندگیم